پرتوپلاک

پرتوپلاک

اسفند شد قرار و آرامت نیست
غیر از کفن برف به اندامت نیست
ای سال! خوشی که مثل ما آدم‌ها
دلشوره مرگ نابهنگامت نیست

توصیه می‌کنم ببینید
آخرین نظرات

۲۸ مطلب با موضوع «دلنوشته ها» ثبت شده است

۰۲
بهمن

دیشب یهو جواد اومد گفت بیا بریم سراغ معین بعد از کلى گشتن با چنتا از بچه ها تونستیم پیداش کنیم کلى باهم حرف زدیم از کارهامون که مونده از ادعاهامون از شوخى هامون / گرم گرم بود 

براى من اون شبى که چهارراه کالج از هم خداحافظى کردیم و بعد آن اتفاق و بیمارستان

منى که اون روز بعد از جلسه حتى روى تخت بیمارستان هم ندیدمت

براى منى که روز تدفین یه پارچه سفید نشونمون دادن گفتن معینه

تو هیچ فرقی نداشتی برای من چشمات برام بسته نبود

براى من دیشب هنوز دستات گرم بود

دست های لاغرت واقعا گرم بود

خیلی حس خوبی بود واقعا احساس کردم دوباره هستی ولی وقتی رفتی و بیدار شدم ... همه چیز دوباره خراب شد

کاش دوباره ببینمت :(

خواب معین رئیسی

پی نوشت 1: اگه معین 30 دی 1392 بود؛ چه میکرد

پی نوشت 2: یکی از رفقا گفتش که "در مورد معین خیلی دارید تندروی میکنید" !!! من نمیدونم؛ شاید داریم تندروی میکنیم ولی انصافا هرروزی که مثل امروز به یادش میافتیم تا آخر اون روز خراب خرابیم /// برای معینمون دعا کنید / برای مادر و خانواده معین هم دعا کنید

۲۰
آذر

ان شاء الله اگه خدا بخواد و مشکلى پیش نیاد هفته آینده عازمم براى پیاده روى کربلا در ایام اربعین، گفتم شاید اصلا روزهاى آینده وقت نشه که سر بزنم به اینجا سریع طلب حلالیت رو داشته باشیم؛ دعاگوى همه خواهم بود ...

البته اگه دعامون بالا بره؛ این بار دیگه همراه خانواده دارم میرم و وظیفه همراهى و راهنمایى پدر و مادرم رو که اولین باره این سفر پیاده رو میان، دارم و این بار دیگه مسئول هیچ کاروانى نیستم خیلى خیلى برام دعا کنید.

این سفر رو به نیت خادم الرضا معین رئیسی میرم .... اونی که دلم براش خیلی تنگ شده :(

اونی که این روزها بعد از رفتنش خیلی از قوانین نوشته و نانوشته مون رو عوض کردن

این پنجشنبه ایشالاه سر خاک :(

یکی از عادت های خوبی که بعد از رفتنش به ما یاد داده

موفق باشید

۱۴
شهریور

فقط دوست دارم روزی به تو برسم

سالها و فرسنگ‌ها عقب مانده ایم

هر قدمی که برمی‌داریم تهمت‌ها نیز هست

خدا کند مثل تو از همه این مشکلات عبور کنیم

تو رفتی تا به ما نشان‌دهی زندگی واقعی به گونه‌ای دیگر است

اصلا معیارهایمان را خط تازه‌ای بخشیدی

خدا خیر بیشترت دهد

برادر؛ شهادتت مبارک


پی‌نوشت: این عکس رو به تازگی از آرشیوم پیدا کردم ...

دو روزی هست که دارم آرشیوهام از این شهید بزرگوار رو مرتب می‌کنم

دلم میخواد چنتا تولید خیلی خوب برای این شهید داشته باشم

خدا خودش کمک کنه

پی‌نوشت2: دیگه امروز پیراهن مشکی رو از تن درآوردم- برای شهادت باید تبریک گفت

                 این رسمه حفظ جایگاه شهیده؛

                 نه اینکه خودمون رو جدا کنیم و بگیم دیگه نمیتونیم

                 اون رفت که ما یاد بگیریم باید جور دیگه‌ای به دنیا نگاه کنیم

                 معین جان خدا همین لحظه خیر بیشترت بده ان شاء الله

پی‌نوشت3: شاید سوال بشه چرا ایشون رو شهید نام گذاشتیم؛ واقعا برام نوشتنش سخت بود ولی برادر عزیزم؛ مهدی آقاموسی در مطلبی به این موضوع به خوبی اشاره کردن + کلیک کنید


بعدا نوشت: صفحه نمایش کامپیوترم رنگ تازه ای به خودش گرفته؛

تنها عکس دو نفره‌ای که از خودم و شهید رئیسی تابحال پیدا کردم ... 2 سال پیش داشتیم میرفتیم مشهد؛ کنار خادم الرضا نشسته بودم؛

۰۳
شهریور

تابحال خیلی جاها عکس گرفتم ولی ....

این بار فرق داشت داشتی از موضوعی عکاسی میکردی که نمیدونستی گریه کنی یا دوربینت رو بالا نگه داری

هیچوقت نشه که براتون این حالت پیش بیاد که در جایگاهی این چنینی قرار بگیرید.

دقایق پیش هم که عکس ها رو آماده میکردم که در سایت کار شود (کلیــــک کنید) به حدی برروی هر عکس صبر کردم؛ که خدا میداند

در هر صورت همه اتفاقات گذشت اما معین؛ هیچوقت از ذهنم نخواهد رفت.

یه موقع فکر نکنید الان خیلی آرومم که اینا رو نوشتم ... کسی نیست که اینا رو بهش بگم اینجا برامون شده یه سنگ صبور

به امید دیدار دوباره معین رئیسی در روز قیامت؛ موقعی که خوب هایی مثل اون مثل برق از کنارمون رد میشن امیدوارم که دست ذره های کوچکی مثل ما رو بگیره

شب آخری هم که دیگر بعد از آن ندیدمش قولی به او دادم که ان‌شاءالله به آن عمل خواهم کرد.

از اینکه مدتی اذیتتون کردم عذر میخوام این آخری رو هم از من ببخشید. (برخی از عکس های ذیل با عکس های گزارش مشترک است)

برروی هر عکس کلیک بفرمایید

    

   

   

   

   

۰۲
شهریور

من: اینوری بچرخ؛ آهان؛ خوب یه ذره سرت رو بگیر بالا به اون تابلو نگاه کن؛ خوبه

معین: حواست باشه یه عکس خوب حجله ای بگیری ها 

من: .....

معین جان؛ چرا آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب اینایی که الان زنگ میزنن چی بدم

جواب مادرم رو چی بدم

جواب دکتر بیگی نیا

جواب ....

جواب ..........

بگم چی؟؟؟؟؟؟ بگم رفت؟؟؟؟؟؟

............

آخرین پیامک معین به من:


معین جان این زیارت آخر فقط مخصوص توئه

یعنی اینهمه راه رو اومدم تا مشهد تا همونی که حقه بشه

اون شبی که رسیدم و دخیل شبکه های پنجره فولاد امام شدم

همش میگفتم اونی که بهتره رو امام رضا تو از خدا بخواه که همون بشه

و این حق رفتن تو بود

دیدار به قیامت؛ امیدوارم حلالمون کرده باشی

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

ای کاش خدا قلب مرا نشانه رود
آخر بغیر تو، دل ما کجا بهانه برد
از مهر هشتمت پرتویی ز نور
تابیده که رحمت تو را نشانه رود


۰۱
شهریور

بعد نوشت:

دوم شهریور سال 1392 - انا لالله و انا الیه راجعون - معین رئیسی پرکشید


خدا رو شکر

همین اول صبح که برگشتم یه خبر خوب برام پیام شد

"بلطف پروردگار وضعیت جسمانی معین امروز خیلی بهتره و تنفس طبیعی داشته، ولی سطح هوشیاریش هنوز تغییر نکرده و محتاج ب دعای دوستان است"

خوشحالم ولی باز یه جا میلنگه

اونم پای لنگ خودم

خدایا ما رو ببخش

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ

خدایا!بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مى‏بارند،

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ

خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مى‏سازند،

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ

خدایا!بیامرز برایم آن گناهانى را که دعا را باز مى‏دارند،

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ 

خدایا! بیامرز برایم گناهانى که بلا را نازل مى‏کند،

فرازهای ابتدایی دعای کمیل


معین جان؛ یادت نرفته که قرار بود با هم همسفر کربلا بشیم

آدم خوش قول؛ زیر قولت نزنی‌ها

خیلی نامردی .... :(

اربعین امام حسین داره تو رو صدا میکنه

پاشو آقاجون

۳۱
مرداد

بعدنوشت:

دوم شهریور سال 1392 - انا لالله و انا الیه راجعون - معین رئیسی پرکشید


خدایا میدونم حال دوستم بده

میدونم حالش داره بدتر میشه

ولی تو رو به این امام رئوف قسمت میدم معین رو خودت حفظش کنی

یا معین الضعفا یا امام رضا

نامه ام رو نوشتم خواستم رو گفتم عکس دلبندم رو آوردم؛ انداختم تو ضریحتون

اصلا چه نیازی بود خودت که از دل همه خبر داری

این همه آدم های خوب؛ ما که بد

همه دست‌های گداییشون رو به سمت شما بالا آوردن این دست ها رو خالی برنگردون

یا معین الضعفا نو کرت افتاده چنین - نگهی کن که زدست تو شفا میخواهد
مادرش دل نگران است، به جان زهرا - قسمت داده و او را زشما میخواهد

۰۸
تیر

به نام خدا

اگر که زمان جنگ شهدا و رزمندگان برای رسیدن به هدف یه مراسماتی داشتن که در اون برای کاهش درد و سختی هاشون بخاطر پیاده روی های طولانی مدت به پاها و دست هاشون حنا میزدن

الان هم

یه عده از همون جوونا هستن که در راه حسین این سنت قدیمی رو به نیت های خاص خودشون دوباره اجرا میکنن

همشون شهیدن باور کنید

   

 

یه عده حداقلی هستن که ایمان میارن باز یه عده حداقلی هستن که اراده میکنن بعد یه عده حداقلی دیگه ای از اونا هستن که قدم در راه میگذارن برخی ها که نمیرسن هیچ اونایی هم که میرسن باز درجات متفاوتی دارن

همیشه گفتم خدایا ما رو جزو حداقلی های خودت قرار بده

ایشالاه با یه مثال بعدا کامل میگم حرفم رو الان نمیشه

کربلا دعاگوی همه بودیم

با کلیک روی هرعکس میتونید اون رو بصورت بزرگتر ببنید؛ ان شاء الله عکس‌های بعدی بزودی ...


تصویر ماه شب نیمه شعبان که از آسمان کربلا گرفته شد


از اول تا آخر مسیر؛ راهی نیست

خودت را بگذار؛ دلت را ببر

سبک تر میروی و راه نزدیک تر می‌شود

  


پی‌نوشت:

یه نکته در مورد نویسنده بگم: ایشون انقدرها که میبینید نیست فقط دوست داره اینجوری باشه

ایشون حتی از حنا بدش میاد چه برسه به استعمالش به کف پا

وقتی پیاده روی هم میره لباسش تقریبا همونیه که تو خیابون های شهر  و دانشگاه میپوشیده

ته ته تفاوتش اینه که یه کفشی بپوشه که مناسب پیاده روی باشه که نکنه یه موقع تریپش خراب بشه

کلا اینجوریه اگه میبینید حرفش به دل نمیشینه دلیلش همینه؛ بله ....


پی‌نوشت2:

برخی از عکس های بنده رو از این سفر به دلیل اینکه دیگه حق نشر اون برای رسانه ها شده رو میتونید در این لینک ها ببینید.

خبرنامه دانشجویان ایران (iusnews.ir)

خبرگزاری فارس (farsnews.com)

خبرگزاری نسیم (Nasimonline.ir)

خبرگزاری دانشجو (Snn.ir)

۲۵
خرداد

شهید محمدعلی جهان‌آرا:

بچه‌ها؛ اگر شهر سقوط کرد، آن را دوباره فتح می‌کنیم.

مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند.


تلاش مون جواب نداد و کاندیدای مورد نظر ما رای نیاورد مهم تحقق یکی از دوخواسته ولی فقیه بود که بدست اومد.

کاش دومی هم تحقق می‌یافت.


این یادداشت سعدالله زارعی را حتما بخوانید. (کــــــــلیک کنید)

۱۱
خرداد

یه زمانی دلمون به آب بازی خوش بود؛ سرمون رو با هر چیزی گرم میکردیم

اما هر چقدر که گذشت این آب بازی ها تموم شد

هی نبودش جمع شد جمع شد

یهو دلمون بارون گرفت

به امید ظهورش

ان‌شاء‌الله

****

      

  

  


زیر یکی از همین بارون ها جلوی دوستم دعا کردم: "خدایا این دوستی ها رو همیشه خودت نگه دار"

باور نکرد فکر کرد شوخی میکنم

امان از جدی هایی که شوخی گرفته می‌شود

 «..... وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا»

۰۵
خرداد

این روزها که پرچم عباس بر گنبد خانم زینب(س) جای گرفته دلم قرص شده که عباس(ع) آمده است.

او آمده تا نگذارد کسی به خواهر چپ نگاه کند.

برای حفظ خواهر برخی باید فدا شوند.

قبر حجر بن عدی را خراب کردند تا یادمان نرود هنوز اینان همانند که دستان عباس(ع) را بریدند.

و حجر فدا شد تا عباس(ع) خودش برای حفاطت از خواهر بیاید.

اینجاست که شاعر گفت:

نزدیک شد آسمان بیفتد به زمین

یک مرتبه کهکشان بیفتد به زمین

دستان بریده‌ات ستون عرش شده است

نگذاشت که ناگهان بیفتد به زمین

اما بگذریم

چقدر دلم برای هوای شرجی سوریه تنگ شده

وقتی هوا به اوج گرما میرسید اصلا نفس کشیدن سخت و شمرده شمرده می‌شد.

یادش بخیر خیابانهایی پر از پراید

فکر میکردی واقعا در ایرانی؛ آنقدر که ماشین ایرانی مثل پراید و سمند آنجا همچون نقل و نبات ریخته بود.

یادش بخیر زینبیه

یادش بخیر خطبه های فارسی نماز جمعه زینبیه

کاش میشد باری دیگر عکسی؛ عکسی دسته جمعی

 کاش میشد بار دیگر راس الحسین :(

 و ای کاش میشد باز هم قبر حجر

او که بر بالای مقبره اش نوشته بودند:

همی ترسم که خونت را علی وار / بریزد گرگ شام و پیر خونخوار

چه سقف زیبایی داشت مقبره اش

مبهوت بودم مرا یاد حرم امام رضا(ع) می‌انداخت

باز هم ایرانی ها در اینجا هم شاهکار کرده بودند

اصلا تصور خرابی آنجا برایم سخت بود تصاویر برایم قابل باور نبود

به عکس های گذشته‌ام سری زدم

شما هم دوست داشتید؛ نگاهی کنید

شاید شما هم مثل من دلتان تنگ شد

        


پی‌نوشت: شهادت حضرت زینب بر شما تسلیت باد.

پی‌نوشت: سوریه؛ 7 سال پیش

۲۴
ارديبهشت

گفت: تا پیاده نروی نمی‌توانی درک کنی.

گفتم: چه چیزی را؟

گفت: ذره‌ای از شوق زینب(ع) برای زیارت دوباره برادر را ...

این چند روز دوستان چنتا موضوع رو نسبت به این طرح قبل از انتشارش گوشزد شدن یکی اینکه گفتن چرا انقدر این طرح سفیده؟ باید در جواب بگم که اولا برای من سفر پیاده یک خاطرس و این خاطره واقعا قابل تصور دوباره نیست انقدر که برای خودم خاطرات این سفر زیباست که تصور دوباره اون برام سخته و توی ذهن همه کسانی که رفتن مثل یه رویا ثبت شده و هیچ چیز شفاف نیست.

همچنین این سفر انقدر سفر بابرکتی هستش که به زندگی نور میده که واقعا درک این نور در زمان حضور در این مسیر سخته و بعد سفر هستش که تازه آدم متوجه بالاترین سطح معنویت موجود در این سفر پیاده میشه؛ به همین خاطر حجم زیادی سفیدی به این تصویر اضافه کردم.

یکی دیگه از دوستان گفت که چرا تصویر رو شلوغ نشون ندادی چرا که باید کاری کرد که این سفرها پرشورتر بشه من در جواب گفتم که واقعیت اینه که افراد خیلی کمی هستن که از این سفر بهره میبرن و خیلی از افراد هستن که این مسیر رو میان ولی واقعا تاثیری در رفتار و کردارشون نداره - ایشالاه که ما هم جزو تغییر کرده‌ها قرار بگیریم.

میتونید سایزهای مختلف این پوستر رو از ذیل دریافت کنید.

همینطور که توی عکس بالا می‌بینید من این طرح رو تابلو کردم و یه گوشه برای همیشه جلوی چشمم گذاشتم به همین خاطر به جز سایزهای مختلف برای پس زمینه مانیتور که در زیر موجوده میتونید دوسایز آخری رو هم برای چاپ با ترکیب رنگ CMYK دانلود کنید.

یاعلی

                       

دریافت سایز 768 در 1366                           دریافت سایز 1920 در 1200    

لینک دانلود                                                لینک دانلود

لینک نمایش                                               لینک نمایش

دریافت سایز 1024 در 768

لینک دانلود         لینک نمایش

        

دریافت سایز 768 در 1068           دریافت سایز 787 در 1181(A4)

لینک دانلود                                  لینک دانلود

لینک نمایش                                 لینک نمایش

۱۶
ارديبهشت

حدودا 4 ماه پیش یه فرصتی پیش اومده بود که پای صحبت تعدادی از نخبه های علمی در حاشیه اختتامیه مسابقه بین‌المللی برنامه نویسی بیان بشینم.

خیلی از اونایی که در حال حاضر یا در دانشگاه شریف درس میخوندن یا به دلیل کسب مدال طلا در المپیاد میتونن مستقیم وارد دانشگاه شریف یا امیرکبیر بشن مجموعه ای از این بچه ها رو تشکیل می‌دادن.

هرکدوم از سختی ها و مشکلاتشون توی حوزه های مختلف صحبت کردن مثلا ....

۱۰
ارديبهشت

دیروز واقعا روز خوبی برای من بود

احساس کردم دوباره زنده شدم

خیلی با خودم رودرواسی دارم

به امید اینکه بتونم به همه کارام برسم ...

ایشالاه بعدا میگم دیروز چه خبر بود

یاعلی

۰۸
بهمن

یه مسئله خیلی ساده هستش که مدتی بود ذهن خودم رو خیلی درگیر کرده بود و مدت طولانی‌ای هم بود که همون چیزایی که در ذیل میاد رو نوشته بودم اما دلیل اینکه منتشرش نمیکردم رو نمی‌دونم ... شاید چیزی هست، اما دوست ندارم که شما که دارید این متن رو می‌خونید متوجه بشید یا اصلا چیزی وجود داره ولی خودم هم از اون خبری ندارم

 

در قرآن کریم سوره طه آیه 7 آمده است:

وَ إِن تجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السرَّ وَ أَخْفَی

اگر سخن آشکارا بگویی ( و یا مخفی کنی ) او نهان ونهانتر را می‏داند.

 

در کتاب ارزشمند تفسیر المیزان در ذیل این آیه اومده که: "جهر به قول به معنای بلند بلند حرف زدن ، و اسرار به آن به معنای آهسته صحبت کردن است ، همچنانکه در جای دیگر فرموده : و اسروا قولکم او اجهروا به البته باید در نظر داشت که سر ، غیر از ستر است چون سر به معنای مطلب مکتوم و پوشیده در نفس است ، و کلمه اخفی صیغه افعل تفضیل از خفاء ، و به معنای پنهان‏تر است ، چون از سیاق آیه بر می‏آید که در مقام ترقی دادن مطلب است ، یعنی نه تنها سر را می‏داند ، بلکه بالاتراز آن اینکه مخفی‏تر از سر را هم می‏داند."

 

خوب دوباره برمیگردیم به بالا، گفتم که من مشکلی دارم و خودم هم اون رو میدونم ولی نفر مقایل از اون مطلع نیست .... این حالت اول

حالت دوم هم این بود که من مشکلی دارم اما خودم از اون مشکل خبری ندارم.

 

** اگه اجازه میدید باز هم مطلب رو بیشتر باز کنم شاید چند بار یک مطلب تکرار بشه ولی به تکرارش میارزه (توجه کنید که این مطالبی که میگم حرف های من نیست بلکه حرفهای اساتید اخلاقه که به زبون خودم دارم دوباره بازنشرشون میکنم)

 

به قول اساتید اخلاق " انسان یک آشکار و ظاهر دارد که همه آنرا می بینند و از آن خبر دارند و یک نهان و باطن دارد که هیچکس آنرا نمی بیند و از آن خبر ندارد جز خود شخص"، اما نکته اصلی داخل این آیه قرآن رو فراموش نکنیم که می‌فرماید خداوند علاوه بر پنهان و سر از "اخفی" نیز خبر دارد و آنچه در آن هست را می داند درحالی که خود شخص نیز از آن غافل است.

اصلا اگه بخوایم این مطلب رو بگیم با اشاره و مثال فقط میشه خیلی ساده مطلب رو رسوند

 

یکی از مثال‌هایی که علمای اخلاق توی اینجا اشاره می‌کنن این هست که " زمانی ما یک حوض آب را مشاهده می کنیم و با خود می‌گوییم که عجب آب زلالی در این حوض است اما وقتی دم این حوض می نشینیم و دستی در آب آن می بریم و احیانا آب درون حوض را حرکت می دهیم و متلاطم می کنیم می بینیم گل و لای مخفی در انتهای آن حوض آب بر می خیزد و آن را گل آلود می‌کند."

خوب این مثال یعنی اینکه بعضی مواقع اتفاقات و آزمایش‌ها بخشی از شخصیت مخفی ما رو آشکار میکنه که خودمون هم ازش بی‌خبر بودیم ....

 

حالا فکر کنید هرچقدر این امتحان‌ها و اتفاقات سخت‌تر باشه مطمئنه لایه‌های عمیق‌تری از وجود ناشناخته خودش (اخفی) رو بروز میده ....

یه نکته رو تا یادم نرفته بگم که خدا تو آیه قرآن آورده که این شخصیت و بعد پنهان از دید خدا پنهان نیست ...بـــــله

البته یه نکته‌ای رو هم باز بگم این گوشه که یادمون نره همیشه این بعد پنهان کشش به سمت "شـــر" نداره بلکه این بعد پنهان میتونه یه وجود "خــــیر" باشه که در موقع حادثه بروز میکنه ...

 

بریم سراغ مثال و مبحث رو ببندیم.

یه رجوع و دید به تاریخ داشته باشیم هزاران مورد از بعد پنهان شر رو مشاهده میکنیم نه حتی اگه حال و حوصله این کار رو نداریم لازمه فقط یه نظر به اخبار بعضا سیاسی و فرهنگی این چند روز بیاندازید و عمق این داستان رو متوجه بشید (مثلا تطهیر فتنه‌گران توسط آقای ع.ا در این چند روز گذشته که با حمایت گسترده‌ی ضدانقلاب همراه شد (+) یا  قدری عقب‌تر ماجرای خانه‌نشینی آقای ا.نژاد)

در سمت مقابل هم رجوع‌کنندگان روز افزون به اسلام و هزاران مورد دیگر رو میشه نام برد همچنین از همه اینها بزرگتر مرور داستان بازگشت "حر" رو به سپاه امام حسین علیه السلام رو باید بارها بخونیم.

 

در آخر یه دعا و والسلام

خدایا؛ در روز حادثه، آن نهان خیررسانم آرزوست

 

۲۳
دی


دلنوشتی از این روزهای ما ....

برروی ادامه مطلب کلیک کنید

۱۰
دی

دیشب ساعت بالای سرم تیک تیک صدا میکرد و نمیذاشت بخوابم

می‌گفت که تو داره تند تند عمرت میره و تو هم یه روز

"کل نفس ذائقة الموت"

دیروز انقدر گریه کردم نمیدونم چطور شد که خانواده نفهمیدن

وحیدجان دلم سوخت

خیلی سوخت

لحظه‌ای که خبر فوت پدرت رو شنیدم

یاد روزی افتادم که با دوسه نفر از بچه‌ها اومدیم خونتون عیادت پدرت

اون موقع دردت رو نمی‌فهیدم ولی حالا هنوز ندیدمت دردت رو حس می‌کنم

خدا پدرت رو رحمت کنه

یه روز پدرم توی یه حادثه دستش آسیب دید رفت بیمارستان من اون روز تموم شدم

ولی نمی‌تونم اصلا بدون پدرم بودن رو تصور کنم

خدا بهت صبر بده

دوست ندارم جای خنده‌هات گریه رو ببینم؛ اصلا تصورت توی این حالت هم برام سخته

حالا دارم آماده میشم که بیام برای مراسم امروز   (بعد‌نوشت: نتونستم برم دلم نیومد)

نمی‌دونم چرا اینا رو اینجا نوشتم

دنبال سنگ صبور می‌گشتم انگار

وحیدجان؛ خدا بهت صبر بده


در آخر

یه روزی هم ما میریم

یه روزی هم اگه اگه اگه آدم خوبی باشیم خیلی‌ها خبردار میشن که فلانی رفت

یه روزی هم ان‌شاء‌الله اونایی که رمز این مجازخونه رو دارن خبر رفتن ما رو به عنوان آخرین پست اینجا میزنن

شنیدم هر کاری که انجام بدید پاسخش رو می‌گیرید

دوست دارم روزی که سر و کارمون به اینجا افتاد (عکس) + (عکس)

آدمی باشیم که مردم از رفتنمون ناراحت بشن و نه اینکه اون لحظه هم مثل اینا تنها باشیم (عکس)

دوست دارم همونطوری که پرچم حرم امام حسین (علیه‌السلام) رو بدن فوت شده انداختم (عکس)

اون روز هم یکی پرچم حرم عشق رو روی ما بندازه

خدا کنه ان‌شاء‌الله


پی‌نوشت: بالای یکی از پنجره‌های غسالخانه این جمله رو از آقا نقل کرده که: "خداوند ما را با محبت اهل بیت علیه السلام زنده بدارد و با محبت آنان بمیراند و مرگ و زندگی ما را در راه آنان قرار دهد."   ان‌شاء‌الله

پی‌نوشت: حلال کنید ما رو

پی‌نوشت: دیروز داشتم این پوستر رو برای 9 دی میزدم که همه چیز رو سرم خراب شد از اون طرف پوستر هم نیمه کاره نهاییش کردم (کلیک کنید)

پی‌نوشت: اعلامیه ترحیم مرحوم حاج جواد محرابیان خوانساری (کلــــــــــیک کنید)

۲۶
آذر

خدا نکنه یه موقع خسته‌گی بیاد سراغت

اصلا از زندگی می‌افتی

کلی برنامه داری ولـــــ ــ ــ ـی

فقط و فقط

به‌خاطر یه "بهانـــه" کاملا شخصی

پا روی همه چیز میذاری

به خودت و دیگران هم خیلی راحت "دروغ" میگی

میگی: من خوبم

یعنی

زندگی پر از "دودلی"

پر از این طرف و اون طرف و بالا و پایین

اینهمه شک داری که از کدوم طرف بری

اصلا وایسی یا بری

وقتی بار سفر می‌بندی یه کم از این

بهانه = دروغ = دودلی

رو بذار تو چمدونت

برو پیشش بگو: دلـــــــتنگتم

راه نشانم بده




پی‌نوشت: 9 ماه هستش که حرمت رو ندیدم چرا راهم نمیدی؟؟؟!!!

پی‌نوشت2: روز 6 دی داره برام روز حسرت میشه آخه اینهمه ثبت نام شدن برن کربلا؛ اونم اربعین؛ اونم پیاده؛ ولی مـــــن ..... خودم نخواستم

پی‌نوشت3: حلال کردی ما رو؟؟؟ خیلی بده که منتظر باشی و خبری نرسه؛ خبری بده لطفـــا؛ اگه میخوای تنبیه کنی من آمادم

پی‌نوشت4: شما چقدر نازید (+)

پی‌نوشت5: خوش بحال برف ها که راهشون دادی ولی ما رو :(        (+)

۲۲
آذر

*** بازنشر یکی از آخرین مطالب زیبای وبگاه دو دوست گرامیم در وب‌گاه Reyhoun.ir  (+)

من یڪ محجبه ام
لطفا مرا مسخره کنید. . . . !
چرا ڪه نوح را مسخره کردند. (هود (۱۱- ۳۸)
موسـے را مسخره کردند. (شعراء (۲۶- ۲۵)
عاد را مسخره کردند. (احقاف (۴۶ – ۲۶)
و در یڪ ڪلمه مسخره شدن، تنها شڪنجه ـے مشترڪـے بود که همه ی پیامبران آن را تجربه کردند. (حجر (۱۵-۱۱)
اما بدانید خداوند وعده داده است: از آنان روی گردان! ما شرّ مسخره ڪنندگان را از تو دفع خواهیم کرد. (حجر ۱۵-۹۵)
تا در روز قیامت بگویند: «افسوس بر من از ڪوتاهیهایـے ڪه در اطاعت فرمان خدا ڪردم و از مسخره ڪنندگان بودم!» (زمر ۳۹ – ۵۶).

من یڪ محجبه ام
مادرم زهرا(س) جلوے نابینا هم حجابش را حفظ ڪرد!

الگویم زهراست!

پس عیب ندارد

مرا مسخره کنید…




پی‌نوشت::

لطفا دوباره دوستان به اینکه این نوشته از طرف بک خانم بیان شده توجه نکن و نگن که فلانی احساس نمیکنی این رو نباید تو منتشر کنی؟؟!!! به عمق مطلب توجه کنید //// این مطلب و مطالب مشابهش اصلا دختر و پسر نداره //// (پی‌نوشت تا حدودی مخاطب خاص داشت) ///// یاعلی

۲۴
تیر

همسفرم؛

یادت هست؟ پیاده روی های روزانه و شبانه را

یادت هست؟ به عشق ارباب ..... تحمل گرما ..... مسیر طولانی ..... و ...

یادت هست؟ اولین قدم های خسته ات را در کربلا ......

یادت هست؟ اولین توفیق چشمانت برای دیدن گنبد علمدار و ارباب را ......

یادت هست؟ به کربلا که رسیدیم دیدیم/ بیش از آنچه ما/ کربلا در انتظار بود...

یادت هست؟ شب جمعه پیش و مهر جاری ارباب را ؟

یادت هست .... میدانم

اما باز هم به یادت بسپار

و به یاد همه بیار

چون کسی را نخواهی یافت که بی نیاز کربلا باشد ...

(مخاطبین خاص دارد)

-----------------------------------------

----------------------------------

-----------------------

1- خدایا دوباره قسمت کن (بزودی انشاالله ...)

2- مجموعه عکس

۰۸
تیر

با اشک هایش دفتر خود را نمور کرد                            ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

در خور تمام مرثیه ها را مرور کرد                             شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

الان دیگه وقت نیست که از هرچی که میخوام بنویسم دیگه عازم شدیم .... رفقا حلال کنید

برای همه انشاالله دعا خواهم کرد .....البته اگه لایق باشیم

هروقت پشت میزم مینشستم فقط عکس حرمش رو میدیم

 اصلا درس خوندن هم یادم میرفت ......

سرم رو که بالا میارم عکس گنبد امام رضا (ع)

امامی که برات کربلای همه رو امضا میکنه

از این طرف عکس رخ مهتابی آقا و امام دلمون رو شاد میکرد

ولی اینور ......

سقای کربلا و حرم قشنگش

دلبری میکرد

اصلا اتاقم حسینیه شده واسه خودش

پرچم سیاه ارباب رو عشقه

آخــــ ـــ ـــ ـــ ــ ـــ

یادم باشه تو حرم عباس(ع)

یادم باشه

ولی

حس هم باشه

شور هم باشه

شعور هم باشه

در اون صورت لایق میشیم که بگیم چرا اومدیم ....

همـــــــــــــین

میشه دوباره قسمت بشه یه شب تو حرمش بشینم و صدبار بگم ::

 " یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین "

....

..

.

.

و پایان این بی قراری بهشت است

۰۳
تیر

آخـــــ ـ ـ ـ ـ ـ

هی هرروز هــــــــــرروز هـــــــــــــــــــــــرروز

یه کلمه‌ای

روزی صدبار تکرار میشه


..... کــربـلا ....


دیگه دلی نمی‌مونه

میگن میخوای بری

اما یه مشکلی داری

یه بار سنگینی داری

همه اینا یه غم بزرگ شده برات

باید این غم‌ها رو برداشت

برد

و 

یه "گوشه‌"ای مُرد

اما

آخه کجا؟!

باید بریم یه "گوشه‌"ای از عالم

که

شش گوشه

داره

شش گوشه

برای

مُردن

.....

...

.

گریه نمیکنم

نه

حـــــتی

نمیتونم گریه کنم

یه چیزی تو

چشمم رقته

فکر کنم

یه

"خاطره‌"

.....

...

.

......................

دلم که براش تنگ میشه حرمش رو تو بغلم میگیرم

چشام رو میبندم

و فقط بو میکشم

آخه

 این نشان

 همون

"خاطره" ی شش "گوشه" ....

کاشی حرم عباس(ع) دلبری میکند از این دل



بازتاب:

خبرنامه دانشجویان ایران لینک

۰۶
خرداد

چند وقت پیش یه بارون شدیدی گرفت و این گندم زارهای مقابل دانشگاه ما رو خراب کرد به همین خاطر این گوسفندا رو اینجا رها کردن تا این گندم های خراب شده رو بخورن

یه روز که من مثل خیلی از روزها داشتم از سمت دانشگاه آزاد به سمت دانشگاه خودمون پیاده می اومدم با گوشی این عکسا رو گرفتم

 --- حالا یه سوال تناسب این گوسفندا با دانشگاه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ 

توجه کنید تو جواب هاتون اگه به هرکسی چه دانشجو و چه مسئولان دانشگاه توهین کرده باشید نظرتون حذف میشه 



سمت راست گندم های هنوز خورده نشده

سمت چپ محل جاروکشیده شده‌ی گوسفندا

۲۸
ارديبهشت
هی میخوام یه مطلبی رو بنویسم میگم چرا آخه بنویسم شاید از روی حسودی که دارم حرف میزنم شاید بدبینی گرفته من رو؛ شاید اطلاعاتم کافی نیست. یا شاید هم احساس میکنم همه باید مثل خودم باشن و هرچیزی که درونشونه رو بیرون بریزن ////// خیلی زجره احساس کنی بعضی افراد نزدیک و دوستانت دارن دورت میزنن .......
۰۴
فروردين
داریوش جان دلم برات خیلی تنگ شده ///// خوبه هیچوقت از نزدیک ندیدمت ولی نمیدونم چرا انقدر دل بستت شدم عزیز ....... به امید اینکه ما هم با شهادت به تو برسیم ....


بهارا چه شیرین و شاد آمدی 

که با مژده داران داد آمدی 


بده داد ما را که خون خورده ایم 

ستم های آن سرنگون برده ایم 


بدر برده از دست بیدادگر 

دلی دربدر, غرق خون جگر 


دلی مانده صد زخم خنجر در او 

دلی,کین خون برادر در او 


بهارا من از اشک پنهان پرم 

که این گریه ها را فرو می خورم 


کجا بودی ای کاروان امید 

که عمری دلم انتظارت کشید 


چه آوردی از راه دور و دراز 

بگو آنچه بود از نشیب و فراز 


بهارا بر این دشت گلگون گذر 

که گیری زخون شهیدان خبر 


بپرس از شقایق که چون می دمد 

که جای گل از خاک خون می دمد 


تو رفتی و روی چمن زرد شد 

دل باغبان تو پر درد شد 


گل ارغوان تو بر خاک ریخت 

پرستو ازین بام ویران گریخت 


تو رفتی و آمد زمستان سخت 

به سوگ تو گردون سیه کرد رخت 


مگر گردبادی درآمد ز راه 

که شد روز روشن چو شام سیاه 


تو رفتی و داغ تو در سینه ماند 

به دل آتش عشق دیرینه ماند 


نگر تا شب تیره چون سوختیم 

چراغی ز جان خود افروختیم 


بهارا ببین تا چه پرورده ایم 

ز خون دل خود گل آورده ایم 


بهاری بدین نازنینی کجاست 

که این خون بهای شهیدان ماست 


بهارا بهل تا بگریم چو ابر 

که از دست دل رفت دامان صبر 


ندیدی تو آن درد بیدادگر 

پسر غرق خون روی دست پدر 


چرا خون نبارد از این سرگذشت 

که یک عمر در خون و خنجر گذشت 


بهارا نگه کن که بر شاخسار 

چه می خواند آن مرغ آزاد وار: 


اگر خون بلبل نجوشد به باغ

کجا از گل سرخ گیری سراغ؟


گل سرخ نو می کند یاد دوست 

که رنگ گل سرخ از خون اوست 


بیا تا مزارش پر از گل کنیم 

چنین, یادی از خون بلبل کنیم

۲۷
اسفند
عجب دنیاییه لازمه از یه موضوع ناراحت باشی بعدش یه چیز ناراحت کننده هم ببینی که دیگه هیچی بدور از چشم بقیه اون موضوع کوچولو انقدر برات بزرگ میشه که میزنی زیر گریه (تازه جالب اینه که نمیزاری کسی بفهمه ناراحتی) 

.

.

اینا که گفتم حال همین چند ساعت قبل از نوشتن بعد ساعت 3 صبحی همین پست هستش، چند ساعت پیش اینجوری بودم چون یکی دوتا کاری که دوست داشتم انجام بشه بهش نرسیدم ..... انقدر حرصم گرفت که نگو.....

تو همین حال بودم که این عکس رو دیدم

بعدش همین شد که شروع کردم به خندیدن به مشکلاتی که به نظر من مشکله و باز هم خندیدم؛ جدی میگم فکر نکنید اینا که گفتم شوخی هستشا. (گریه میکنیم و میخندیم )

سری زدم به کتاب "دادخواست" از توش یه شعر مرتبت با عکس پیدا کردم و خوندم تا دلم آروم بشه .....

گاری سیب فروشِ سر میدان افتاد / مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد

سیبها ریخت که از مرد نماند چیزی / جوی پر‌شد که دو سر عایله در آن افتاد

بعد از آن کوچه ندیدش، به گمانم آن مرد / یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد

یا نه مثل همه مردم شیدا شاید / گذرش بر حرم «شاه شهیدان» افتاد

گره مشکل او دست خدا باز نشد / کاری او باز به یک مشت مسلمان افتاد

او که عاشق‌تر از آن بود که دانا باشد / سر و کارش به همین مردم نادان افتاد

غم نان، کاش بدانی غم نان یعنی چه / یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید / از دست خدا دست کشید و پی شیطان افتاد

و شب بعد زمین مرده او را بلعید ... / جسدش در حرم «شاه شهیدان» افتاد

گله آرام، میان شب عریان خوابید / زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد

لا لا لا برگ گلم! شاخه بیدم، لا لا / یوسفم دست کدوم گرگ بیابان افتاد؟

برف چون حوله‌ای آرام و سبکبال و سپید / گرم روی تن عریان زمستان افتاد

برف بارید که از مرد نماند چیزی / شاعری باز پی قافیه نان افتاد 

(((محمدحسین بهرامیان)))





ولی تهش انگار این نماز صبحه که میتونه من رو بلند کنه و آروم کنه و به انتظار اذان میشینیم و بعدش هم که داریم میریم پابوس امام رضا ....... چقدر خوشحالم که لحظه تحویل سال مشهد رو دارم درک میکنم تا به حال تو عمرم این توفیق رو نداشتم و آخر اینکه این چند روزه بچه ها زیاد گفتن التماس دعا ولی میدونم که دعاهای اونا رو خدا بیشتر گوش میده پس لطفا "شما بیشتر"...... یاعلی

 

۲۱
اسفند

توی یه شبکه اجتماعی ای گفتم: دوست دارم "حداقل" مثل او (شخص خاصی مدنظرمه) باشم .......... اما خداییش معرفت ندارم ............ خدا به بی توجه ها به خودش توجهی نمیکنه ...........

یکی گفت: خدا توجه میکنه

گفتم: نمیکنه ............ اثراتش رو دیدم ............ شکست پشت شکست ................

گفت: همین دیگه.

خودش یعنی توجه!

خدا وقتی گوش کسی رو می تابونه که دوسش داره و متوجهشه

اونایی که خیلی خوشن و اوضاعشون رو به راهه یه گیری تو کارشون هست، آخه خدا وقتی بخواد کسی رو به حال خودش وا بزاره اینقده سرگرمش می کنه که از اون یادش بره، برعکس بنده ای رو که دوس داره گوشمالیش می ده تا هواسش جمع شه!

اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی

 


پی نوشت: دلم میسوزه به حال خودم ..........

پی نوشت 2: ممنون از اون رفیقمون که پاسخگو بود .........

۱۸
اسفند
دلم خیلی گرفته ......... پشت دستگاه بودم که یکی از کتابای شعری که بالای سرم تو کمد بود رو ورداشتم اولی کتابی بود از استاد دوران دبیرستانم گرفته بودم ........ کتاب خودش بود شعرای خیلی قشنگی داره ........... واقعا این درسته که میگن شعر حس هفتم آدمه ......... همین شعر خوندن این چند دقیقه بود که دلم رو هوایی امام رضا کرد .... سرچ کردم "شعری برای امام رضا" ....... این شعر اومد .......
ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم 
مهمان تو و سفره احسان تو بودم
یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم
ای کاش فقط بی‏سر و سامان تو بودم
تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد 
زآن روز چو آهوی بیابان تو بودم
طوفان عجیبی است غم عاشقی تو 
چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم
ای گنبد تو عشق ، من خسته دل ای کاش  
چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم
یک پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست   
ای کاش ز  زوار خراسان تو بودم
***مهدی صفی یاری***
 .... خیلی دلم واسش تنگ شده ........... خدا کنه قسمت بشه دوباره همین عیدی فرصتی بشه که دوباره بریم ........... خداکنه ...........